آدم حالش خوب نیست خیلی وقتها!!
آدمی موجودی است که حالش خوب نیست خیلی وقتها.
خیلی هم بد است حتی خیلی وقتها.
آدم یک موجودی است که مینشیند پای تلویزیونش و به سوراخ قرمز ناجور پشت میمونها زرت زرت میخندد امروز
و فردا یکهو حس میکند که به اندازه همان میمون هم انگار حالش خوب نیست خیلی وقتها
و نمیتواند موز بخورد
یا با ناخونهایش خودش را بخاراندُ کیف کند
یا بدن یک آدم دیگر را لیس بزند جلوی همه و به تــ خـ مـــ ش نباشد.
آدم یک موجودی است که روی این موج سینوسی حالش، هی به ماکسیمم مینیمم پرتاب میشود
و هی تهوع میگیرد
و هی زجر میکشد از نگاه کردن به میمونهایی که روی محور ایکسها زندگی میکنند
آرام
راحت
لیس زنان
با سوراخهای بزرگ قرمز…
آدم یک موجودی است که حالش خوب نیست خیلی وقتها.